آواره/رانده/تک/تنها
چیکار کردیم... ؟
اینو گوشی بدین..
نه واسه اینکه احساساتی بشیم..
اصلا نمیخوام احساساتی بشیم..
میخوام مثل یه آدم عاقل و عالم و مسلمان گوش کنیم چند دقیقه.. حدود 1 مگابایته همش!
چیکار کردیم... ؟
اینو گوشی بدین..
نه واسه اینکه احساساتی بشیم..
اصلا نمیخوام احساساتی بشیم..
میخوام مثل یه آدم عاقل و عالم و مسلمان گوش کنیم چند دقیقه.. حدود 1 مگابایته همش!
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد... ؟
واسه کسی که عاشقه یا دلش جایی گیره
بودن با محبوب، چنان لذتی داره که
لذت های دیگه براش لذت بحساب نمیان..
گاهی وقتا هم بعضی چیزها و بعضی آدما آدمو یاد محبوبش میندازن..
اون وقت اون چیز هم محبوب میشه
و دلت نمیخواد از دستش بدی...
دلم میخواد برم کلاس تفسیر المیزان! خداا ببین چه چیزایی دلم میخواد اخه! هه!
حالا میدونین چرا؟ ولش کن.. نگم فکنم بهتره
این سمت از تهران که ما زندگی میکنیم در مجموع ، محلات خیلی پر از آدمای مذهبی نیست و کلا کلاس های مذهبی هم توش کمه..
قبلا میرفتم یجای تقریبا دور برای کلاس اخلاق.. حدود 4 ماهه ک نمیرم..
حالا تازه خواهر استاد پناهیان رو داریم پیدا میکنیم... از طریق دوتا واسطه میتونم با خودشون حرف بزنم حتی! ولی بهش گفتم من مشاوره نمیخوام میخوام کلاساشو برم...
وای اگه بشه و اگه خانم پناهیان هم مثل اقای پناهیان باشه، چقد خوبه... .. .
شنیدم که مث خودشه...
البته من عکس خانم استاد پناهیان رو هم دیدم. استاد یکی از دوستام هستن. خانم استاد پناهیان دکترا دارن، و اجتهاد. :)
حالا ک انقد حرف از سخنران شد، میخوام بگم، اونایی که اقای شهاب مرادی رو فقط از دور آوازه شو شنیدن هم احتمالا نمیدونن ایشون از نزدیک چقدر حرفاشون به دل میشینه... حدود یکسال پیش یهو قسمت شد و برای اولین بار پای یکی از صحبتاشون نشستم... برای من خیلی خوب بود.. خیلی بهم چسبید..
اینم ادرس سایتش کلیک
نمیدونید چقدر حس خوبی دارم از اینکه دیگه کتابهامو میدونم کدوماشو باید بخونم!
واقعا این حس رو کسی که جای من نبوده باشه بعیده بتونه بفهمه..
انگار کن کلی کتاب هر روز زل میزدن تو چشام! هربار میخواستم کتاب بخونم عزا میگرفتم ک کدومو بخونم
حالا دیگه راحت شدم
گزینه های روی میزم واسه مطالعه مختصر شدن یکم..
فکنید من تو شرایطی ام که 8 تا کتاب برام ینی مختصر :||| :)))
امشب خیلی به خواب احتیاج دارم... ینی همین الانم خوابم میاد
خیلی ضایس که من امروز تا قبل ظهر خوابیدم...
خواب بدی هم کردم
کابوس دیدم..
یجورایی همه کسایی که دیروز در معرض فکرم بودن رو به نحوی تو خواب دیدمشون
و یکی شون که ادم خشنیه، تو خواب جوری منو زد که دهنم پر خون شد... و دندونم شکست انگار...
از دست این ادم اسایش ندارم... نمیدونم باید چکار کنم
پناه میبرم به خدا از کسی که قبل از رسیدن به پیری منو پیر کنه...
حوصله و اعصابی که قدیما داشتم رو حالا اصلا ندارم... امیدوارم خدا جبران کنه
یا جبار _ب معنی جبران کننده
واسه امروز تا شب برنامه دقیق نمیشه چید .ینی سخته
ولی در حد مختصر :
چندتا کارو باید انجام بدم
نماز
ظرف شستن
حداقل دو حزب قران تا قبل از افطار
پیاده روی
ثبت نام آموزشگاه اگر شد
صوت استاد فرحانی حداقل نیم ساعت
ساعت 7 استاد پناهیان زندگی بهتر شبکه تهران اگر شد
برای شب بعد از افطار هم کتاب مهر تابان رو بخونم و قران و زیارت عاشورا
+ امشب برای فردا برنامه ریزی کنم...
رسیدگی به کتابها
خب من چندتا کتاب رو که باید بخونم:
یکم که به لایه های زیرین روح پی میبری..
هم حب شدید تر و لذت و بسط عمیق تری رو تجربه میکنی
و هم بغض و غم و قبض عمیق تری رو تجربه میکنی.
این دلیل اینه که کم کم از چیزای کوچیک لذت نمیبریم و مشکلات کوچیک ناراحتمون نمیکنه؟
یه حالی دارم... خسران شاید.
امروز از اون روزها بود که توش خیلی رفتار سطح پایینی از خودم نشون دادم...
استغفرالله ربی و اتوب الیه..
اینکه من مدت هاست که تعداد کتاب هایی که میخونم همزمان بالای 15 تاست
این خیلی بده....
باید یه فکری بکنم..
خدایا...
یا مدبر الامور..
بقول یکی
میگفت باید کتابارو از جلو چشم برداشت..
من باید ی فکری بحال این همه کتاب بکنم..
اینجوری نمیشه...
این قدی که من امروز رو برنامه بودم، ادم موفق های دنیا......
پوف..
امروز بعد از چندسال تاخیر میخوام برم اموزشگاه !
تاخیر البته خیلی از من نبود. مشکل از کس دیگه بود. و شاید خدا نمیخواست..
بهرجال احتمالا میرم. و کلاس ها رو از همین ماه مبارک شروع میکنم...
کلاس های عملی هم میفته بعد از ماه رمضان...
باید یه فکری بحال کارهای عقب افتاده بکنم...