صبح
امروز پس از مدتها..صبح ک برای نماز بیدار شدم دیگه نخوابیدم
الحمدلله
امروز پس از مدتها..صبح ک برای نماز بیدار شدم دیگه نخوابیدم
الحمدلله
خیلی احساس بد بودن میکنم
گرچه که من منفورم تو نگاه چندتا از نزدیکانم!
و این منفور بودن خودمو و اونارو خیلی اذیت میکنه
ولی من باورم نمیشه که چجوری من تونستم این همه مورد تنفر اینها باشم...
ینی باورم نمیشه این همه بدم.. یا اونها این همه منو بد میبینن!
و در عین حال،
یسریا هم خیلی دوسم دارن و تعریفمو میکنن
من از اون هم بدم میاد!!
احساس میکنم دروغ میگن..
منم از دروغ متنفرم، متنفر
احساس میکنم برای خوب کردن حال من
ازم تعریف میکنه
میگه تو خوبی... خیلی خوبی
میگه بهتر هم میشی
میگه شهید میشی
خدایا...
سرم درد میکنه
حوصله ادمارو ندارم
خدایاااااا
منو بخواه
منو دوست داشته باش
خواهش مبکنم
من اونارو نمیخوام
من نگاه تورو میخوام
دارم منفجر میشم امشب...
امام رضای مهربونم...
امشب دلم میخواد یچیزی بهم بدین یکم حال این روزام خوب شه
دلم یکم خوشحالی از جانب شما اهل بیت میخواد
دلم میخواد بهم یه شکلاتی آب نباتی چیزی بدین...
دلم گرفته خیلی این روزا
تاب و تحملم خیلی خیلی کم شده
سردردهای تنشی و کم خونی بشدت داره اذیتم میکنه
فکنم یکماه شده که سردرد دارم....
روزی نمیشه که عضوی از بدنم خواب نره...
الانم سر درد دارم...
امام رضا... میطلبی دلم یکم خوب از پیشت بودن؟
واسطه ی فیض...
دستی بگیر
بهش میگم خیلی وقته فقط با امام حسین حالم خوب میشه
میگه خوبه...
ولی خیلی سخته... خیلی بیش از اون چیزی که بشه نوشت سخته...
مگه همه چیزای اینجوری معنوی به همین راحتی خوبه؟ به یه حالی کشیده شدم که نه میتونم بی حسین زندگی کنم، و نه حتی میتونم خیلی به این وجود با آسودگی نگاه کنم و یادش کنم... وجودم به تلاطم میفته.... بعضی مداحیا دیوونم میکنن... شبا که حالم بد میشه، مداحیشو گوش میدم، دییییوووونه میشم....
تویی که داری میخونی... تورو قسم به اونی که دوست داری فکر نکن خوب و راحته... خیلی سخته همون چیزی ک موجب آرامشته و تنها دلخوشی زندگیته، همون هم تورو روانیت کنه و دیوونت کنه....
یادته شب اخر تو مشهد... حالم بد شد و نوحه گذاشتم، بعد دیدم حالم باز داره بدتر میشه، قط کردم... یادته اومدی کنارم نشستی... انگار مستاصل شده بودی نمیدونستی چجوری باید منو جمع کنی توی اون حال....
دلم برای خودم تو روزای محرم میسوزه... میدونم آتیش کرفتم... چجوری طاقت بیارم... چجوری تو خونه طاقت بیارم....
دارم دیوونه میشم... ینی فکنم شدم...
من در این سن جوانی ز جهان سیر شدم
سه تا امتحان دارم..
حالم یجوریه...
اخلاصه اگ کلاس اخلاقمو نرم و امتحانمو بخونم؟؟؟
به این فکر میکنم که
من توان این امتحان رو داشتم؟
من دارم؟ یا قراره از خدا بگیرم؟