عشق تو را شهید می کند...

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست .. ؟

عشق تو را شهید می کند...

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست .. ؟

احسان و محبت برنده تر از شمشیر است و زودتر انسان را شهید می کند.
اگر به احسان خدا واقف شوی عاشق ِ او می شوی و اگر عاشق شدی ، عشق تو را شهید می کند.
بهترین راه نیل به موت این است.

"حاج اسماعیل دولابی"
برگرفته از کتاب شهید محبت

موضوع ها
پیشنهادهامو ببینید :

چادرم

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۵۹ ب.ظ

نمی دانم چرا ..

من از این وضع و این مدلی بودنم نگرانم

از نگران بودنم هم شاکی ام! 


میخواهم دقیق تر ببینم

ساعتی قبل ، از ضعف روحی خودم درمقابل بی توجهی کسی، از اینکه میخواستم کارهای مربوط به او را نکنم تا من هم بی توجهی کرده باشم، گریه ام گرفت

گریه ام گرفت که چرا اینقدر من کوچکم...

اصلا مگر من برای او میکردم که حالا ک چند روزی به من بی توجهی کرده ، من این کارها را نکنم؟

بعد گفتم شاید واقعا برای اوست و من بهانه کرده ام امر ولایت را!! 

میدانی؟ گاهی نمی دانم ک واقعا این کار را برای چه میکنم...

نمیتوانم بفهمم ک ایا واقعا قربت الی الله است یا نه

و حتی نمیدانم اینکه نمیفهمم نشانه ی خلوص است یا شرک خفی

ببین تا به کجا در پیچ خود، پیچ میخورم.......


نشسته بودم روی مبل،

امدم روی زمین رو به قبله بلند بلند گریه کردم

حالم داشت از خودم بهم میخورد

از این وضعم

از اینکه دلم اینطور شده

از اینکه من ادم عاطفی ای هستم و احساس میکنم که شیطان دارد از همین عطوفت، من را میزند...

شاید به این همه پررنگ رفتار کردن در حق گرفتن... به این مقدار حرص خوردن هایم نیاید ک عاطفی باشم

میدانی؟ من دختری ام که گاهی چنان محکم رفتار میکنم که بعضی از من میترسند...

ولی در پشت این محکم .. یه دختر کوچولوی گریه وو هست که ...

میدانی؟ 

یکی دو هفته پیش جایی اتفاقی افتاد

زنی به من کلی بد و بیراه گفت..

من محکم ایستاده بودم و با اقتدار به دور تر نگاه میکردم و حتی به صورتش نگاه نمیکردم

زبانم را الوده نکردم به اینکه مثل او بد و بیراه بگویم..

من بهش گگفتم لطفا ساکت باشید!!

اما میدانی..؟

دیدم فایده ندارد.. کسی نمیخواهد حقش را بگیرد.. رها کردم امدم عقب..

فکر میکردم مقتدارنه عمل کردم.. اما وقتی امده بودم عقب... دیگران که هاج و واج مرا نگاه میکردند، آنها یک جوری نگاه میکردند

من دیگر نتوانستم کاملا مقتدر باشم...

یک اقتدار ظاهری درمن بود..

اما انگار دخترک کوچک وجودم یک جوریش شده بود...

کسی از من نپرسید چیزی ، اما همینکه کسی چیزی نپرسید و منم جرف زدم، یعنی دختر وجودم یک چیزیش شد در این مشاجره ی ظاهرا یک طرفه ی خیابانی!! 

دخترم میگفت.. این وضع هر شب اینجاست... یه عده میان... حق بقیه پایمال میشه... ما هم کار و زندگی داریم...

انگار کمی سکوت کردم و دوباره ادامه دادم...

میدانی؟

من نفهمیدم چرا ، کسی به چادرم توهین کرد...

نفهمیدم و دل دخترم شکست...


میگفت چادرت رو دربیار! 


و من این گوشه میگفتم مگر به حرف تو چادر پوشیدم که حالا تو بگویی در بیاورم...

همه هاج و واج نگاه میکردند...


خانمی امد گفت.. ناراحت نباش.. و دلیلش را گفت... لبخندی زدم..

زرنگی ادمها، فقط یک توهم است از زرنگی خودشان...

و الله خیرالماکرین

انتخاببب

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۳۲ ب.ظ

درس:  حوزه دانشگاهی، حوزه علمیه، دانشگاه(ارشد تهران، شهرستان، دولتی، شبانهیا غیرانتفاعی)ی


کار:  غیرحضوری کار پژوهشی، ، کار نیمه وقت


از بین همش باید یچیزی یا دوچیز انتخاب کنم

بازم خواستگاز..امتحان

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۲۷ ب.ظ

اصلل تعداد خواستگار هیچ اهمیتی نداره!!

من تو همین چند روز سه تا خواستگار داشتم!


 ولی کلا نصفشون از بیس ب هم نمیخوریم...


اطرافم کمتر کسی منو میشناسه واقعا


چهارشنبه واقعا باید تحقیقو تحویبدمم!؟؟

فک نکنم بتونم!!

امتحان کلام دارم

کلی جزوه کپی کردم...

امیدوارم این ترم بتونم این امتحانو خوب بدم، 

نمره مباحثه ندارم و از ۱۸ نمرم حساب میشه

میخوام این ترم حداقل ۱۷ رو بیارم...


نمره برام مهم نیست، اینکه دارم نمره رو میگک مال اینه که 

میخوام این درسو خوب فهمیده باشم و بگذرم.


چون بعدا سطوح بالاتر این درس رو میخام بخونم انشاءالله

قد کار دارم و چقد بی انرژیم

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۱۵ ب.ظ

حالم یکمی بده

علتشو میدونم

و کارخاصی ازم برنمیاد

خوابم میاد

بلید حدود ۳۰ تا سی دی بدم رایت کنن

ی فکری بحال جزوات ناقصم کنم

تماس با خواهرم

تنظیم مهمونی امشب و فردا

و یلدا

و ارشد

و کار مدرسه

و نظافت خونه و ..

ولپتاپمو ببرم 


خستم... 

دلتنگم

دلم برای س تنگ شده

برای ح

برای بغل کردن خانوم س

برای گریه تو اغوش خدا

خداااااااا

قم

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۱۱ ب.ظ

خواب حرم رو دیده بودم!

اینکه سخت صبحونه دادن!

تو‌خواب صبحونه حضرتی بود!


و تو بیداری.... 

عجب


الحمدلله

ارشد

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۰۲ ب.ظ

کنکور ارشد....

خداسا خیرو برام رقم بزن

خیر

خیر

خیر


هیچ تصمیم مشخصی ندارم ..فعلا

اذان...

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۳ ب.ظ

احساس نیاز میکنم

خدا...


کفایت کن.....


اذانه

نیاز

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ب.ظ

احساس نیاز به افراد، ذلیل میکنه ادمو

یه نوع ذلت نه چندان قشنگ


ولی احساس نیاز و ذلت در مقابل خدا 

یه حال خوبی توشه


میدونی

باید بفهمیم که نیازهامون همش با خدا رفع میشه

الیس الله بکاف عبده؟!

وقتی نیازهارو میبری پیش خدا عرضه میکنی

خدا کفایت میکنه و اسباب رفع نیازت رو فراهم میکنه

و در کنارش با دین بهت گفته چکار کن

هدایت

شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۹ ب.ظ

یدونه روایت گذاشته،

یه نقل از یه محدث

نقل از چند مرجع نه چندان مطرح!


و بعد چوب زدن و اتصال این نقل ها به مطلبی که اصلا اون مطلب رو نمیدونه حتی!!!!!

فکن من بیام درباره عناصر داخلی جسمی نظر بدم که اصلا ماهیت اون جسم رو نمیدونم :|||


میدونم نیتش خیره

تلاشمو کردم

نفهمید

اعتراف ب جهل

شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۵ ب.ظ

گاهی مطلبی رو برای انتشار توی کانال یا اینستا ک مینویسم، از یه استاد میپرسم که ایا درسته همش و غلط و تالی فاسد داره یا نداره


ولی چه بسیار مطلب اشتباه دینی تو نت...مارو حرص میده


کاش اینقدر احساس خود دانایی نداشتیم...


قدم اول فهم، اعتراف به ندانستن است.